4. عامل معرفت‌شناختی؛ معمولاً روان‌شناسان و جامعه‌شناسان عوامل معلّلانه را آسیب‌شناسی می‌كنند نه عوامل مدلّلانه اما عامل معرفت‌شناختی از عوامل مدلّلانه است. بعضی افراد انقلابی هستند، تفكرشان تفكر انقلابی است ولی با مطالعه و اثرپذیری از حوزه‌ی علوم انسانی غربی و نظریات و گفتمان‌های مدرنیته و پسامدرنیته نظیر نظریه‌های دیرینه‌شناسی، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، هرمونتیك، ابطال‌گرایی و بحث‌های روش‌شناسی علوم طبیعی و انسانی به مرور زمان، دچار شكاكیت و نسبی‌گرایی می‌شوند. نسبی‌گرایی موجب می‌شود تا شخص به لحاظ فكری، از مكتب فرانكفورت و یا ابطال‌گرایی پوپر و یا هرمونتیك گادامر و... متأثر شود و به لیبرالیسم، سوسیالیسم، نئوماركسیسم و... اعتقاد پیدا ‌كند.

چنین شخصی دیگر نمی‌تواند در فضای اندیشه‌ی امام تنفس كند. اگر هم از امام می‌گوید، امام را براساس اندیشه‌ی هرمونتیك گادامر تفسیر می‌كند. اگر می‌گوید مردم، مردم را در فضای لیبرالیسم فرهنگی- سیاسی تفسیر می‌كند. وقتی امام از مردم می‌گفت، منظور امتی بود كه در نظام امت و امامت و در نظام ولایت‌فقیه معنا پیدا می‌كرد اما وقتی او می‌گوید مردم، مقصود مردم و جامعه‌ای است كه براساس تفكر اومانیستی و روش‌شناسی لیبرالیستی شكل گرفته است. بعضی انقلابیون به این شكل عوض شدند. البته این به‌خاطر ضعف مایه‌های فكری‌شان بوده است.
به تعبیر طرفداران نظریه‌ی گفتمانی، هر منظومه‌ی فكری، یك دالّ مركزی دارد؛ دالّ مركزی منظومه‌ی فكری شما گاهی اسلام جامعه‌نگر است و گاه اسلام حداقلی و سكولاریزم. وقتی سكولاریزم دالّ مركزی شد، امام، مردم و آزادی هم با سكولاریسم تفسیر می‌شوند.
البته بخشی از این آسیب ناشی از خطای بزرگ وزارت علوم است كه متأسفانه هنوز هم ادامه دارد. آن‌ها در حوزه‌ی علوم انسانی، بعضی از جوانان مذهبی را به بهانه‌ی ادامه‌ی ‌تحصیل و اخذ مدرك دكترا به خارج از كشور-مثل انگلستان- فرستادند. كسی كه آن‌جا درس بخواند و آن منظومه‌ی فكری را پیدا كند، دیگر مبنایش اومانیزم و نسبی‌گرایی می‌شود كه زایش این مبانی، لیبرالیزم و نئولیبرالیزم است. او اگر هم دَم از عدالت می‌زند، عدالت راولز را می‌گوید نه عدالت امیرالمؤمنین را. این‌كه رهبر معظم انقلاب از نهضت نرم‌افزاری و تولید علم سخن می‌گویند، یك معنایش این است كه اگر نتوانیم خودمان تولید علم كنیم، همیشه گرفتار ریزش هستیم.
با این اوصاف معلوم می‌شود كه چرا برخی نخبگان ریزش پیدا كرده و در مقابل اندیشه‌ی امام و رهبری می‌ایستند. البته این نیست كه بگویند ما مخالف امام هستیم؛ امام ‌امام هم می‌كنند، اسلام ‌اسلام هم می‌كنند ولی آن اسلام و مرجعیتی كه در پارادایم خودشان معنا می‌شود. البته نظام تلاشش بر این است كه كسی ریزش پیدا نكند، نظام پوست‌اندازی نكند و تا می‌تواند، آن‌ها را نگه دارد؛ ولی این حدی دارد و وقتی نپذیرند، خودشان جدا می‌شوند.
اما همان‌طور كه عوامل روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و معرفت‌شناختی در ریزش‌ها مؤثرند، در رویش‌ها نیز اثرگذارند كه به اختصار به آن می‌پردازیم:
1. اخلاق و سعه‌ی صدر؛ باید اذعان كرد كه برای توجیه یك مسأله، همیشه به استدلال عقلی و فلسفی نیاز نیست. گاهی اوقات استماع سخنان دیگران با سعه‌ی صدر و احترام، می‌تواند در جذب و آماده‌سازی زمینه‌‌ی رویش‌ها به ما كمك كند.

2. انتقال معرفت صحیح و پاسخ به شبهات؛ اگر بتوانیم با هم‌اندیشی و هم‌فكری پاسخ شبهات را بدهیم، می‌توانیم از ریزش‌ها جلوگیری كنیم. یك‌بار دانشجویی سُنی در كلاس درس گفت كه من طرفدار پلورالیسم دینی شده‌ام و از اسلام هم اعراض كردم. وقتی شبهه‌ را برایش حل كردیم، دوباره برگشت. یا دانشجویی قصد خودكشی داشت. در صحبت با او متوجه شدیم كه متأثر از اندیشه‌های نیچه است. وقتی انتقادات خود را راجع به اندیشه‌های نیچه مطرح كردیم، 180 درجه عوض شد.

3. تربیت نیرو و محقق؛ تربیت آدم‌هایی كه بتوانند در جامعه تأثیرگذار باشند از دلائل مهم بروز رویش‌ها در نظام اسلامی است. ما نیاز به طلبه‌هایی نداریم كه فقط معلم یا محقق خوبی باشند؛ بلكه باید مبلّغ خوبی هم باشند؛ یعنی بتوانند در دانشگاه تبلیغ دین كنند، بتوانند مناظره كنند، دیدگاه اصیل اسلامی را به دنیا معرفی كنند. این مهم نیاز به تربیت دارد. زمانی آیت‌الله جوادی آملی به بنده فرمودند كه علامه‌ی طباطبایی ما را با بال و پرشان تربیت كردند. ما الآن به آن شیوه و كار علامه طباطبایی نیاز داریم تا بتوانیم به تعبیر رهبر فرزانه‌ی انقلاب، افسران نرم‌افزاری برای انقلاب تربیت كنیم.