لبخند
> داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می
> افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.
> رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید.
> آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم :
> پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟
> ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :
> اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟!!!!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *رفتم یوگا اسم بنویسم، لامصـــب دو به شک بودم حوصلم میشه برم یا نه!
> یارو گفت میای کلاس ملافه و بالشم بیار!! فهمیدم همون ورزشیه که یه عمر دنبالش
> بودم*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> آیا میدانید این زوجهای عاشقی که روی ریل قطار و به سمت غروب خورشید قدم
> میزنند،
> یا تا حالا قطار سوار نشده اند یا اگه سوار شده اند دستشویی نرفته اند،
> یا اگه دستشویی رفته اند به سیستم دفع فاضلاب قطار دقت نکرده اند؟*
> *.*
> *.*
> *.*
> *آقای شهردار پشت در این سرویس بھداشتی ھای عمومی یه دکمه لایک ھم بزارید تا
> ما این کامنتارو که ملت مینویسن، لایک کنیم*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> لامصـــب با این نرخ سکه
> دیگه دختر مذهبی هم نمیشه گرفت !!14 تا سکه هم حساب میكنی خيلی زیاده !
> باید یکی و پیدا کنیم به 5 تن راضی باشه*
> *.*
> *.*
> *.*
> *رفتم داروخونه یه قرص ضدحساسیت گرفتم.
> تو عوارض جانبیش نوشته:
> سردرد، سرگیجه، نفخ، حالت تهوع، اختلال در خواب
> دو بینی، اختلال در تشخیص، نارسایی کبد، نارسایی کلیه
> نارسایی قلب، سکته قلبی، سکته مغزی، مرگ ناگهانی !
> فکر کنم اگه سیانور می گرفتم، عوارضش کمتر بود*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> از غضنفر می پرسن: بلندترین برج تهرون کدومه؟ می گه: آزادیه دیگه، معلومه که
> !!!
> دو باره می پرسن: پس برج میلاد چی؟
> جواب می ده: بابا شما خبر ندارین! اگه برج آزادی پاهاشو ببنده، از میلاد هم
> بلندتره*
> *.*
> *.*
> *.*
> *میدونید چرا روی خیابان ولی عصر این اسمو رو گذاشتن ؟؟؟
> چون صبح و ظهر
> هیچ خبری نیست
> ولی عصصصصصصصصصر، بیا ببین چه خبره*
> *.*
> *.*
> *.*
> *خوب به دخترایی که می شناسین نگاه کنین یه نشونه پاک نشدنی توشون پیدا کنین
> چند وقته دیگه که لوازم ارایش قحطی بشه دیگه نمیشه شناختشون*
> *.*
> *.*
> *.*
> *تو ایران فقط وقتی آرایش عروس رو قبول دارن که دیگه حتی مادرش هم نشناسدش!!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *غضنفر میاد تهران، تو ترافیک گیر میکنه
> میگه: ها ماشالا! به این میگن عروسی*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> یارو میگفت: رفتم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین...
> جناب سروان داد زد: کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق
> دستمو بردم بالا گفتم : من!
> جناب گفت: پاشو اینا رو بشمار*
> *.*
> *.*
> *.*
> *یکی از دوستام گفت: یه دوست دختر خوب دارم در حدِ تیم ملی
> منم گفتم : اگه منظورت تیم ملی الآنه،باید بگم که خاک تو سرت با این انتخابت*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> خیلی وقت احساس امریکایی بودن دارم چون هیچ غلطی نمیتونم بکنم*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> همیشه میگن شکست مقدمه پیروزیه. نمیدونم پس من کی از دور مقدماتی صعود
> میکنم
> *
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> انکار نکنید، همتون حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آرم میبستین و از لای
> درش به زور نیگا میکردین ببینین کی چراغش خاموش میشه !!!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *
> دلم میخواد لیلا فروهر رو ببینم و ازش بپرسم چطور شد که از «ای دل تو خریداری
> نداری» رسیدی به اشعار مولانا*
> *.*
> *.*
> *.*
> *دقت کردین وقتی میرین دکتر*
> *مریض قبل شما ٣ ساعت تو اتاق دکتره*
> *ولی وقتی نوبت شما که میشه دو ثانیه معاینه میشین و میایین بیرون! ؟*
> *.*
> *.*
> *.*
> *بالاخره حکمت ” آی سی یو ” رو در بیمارستان دریافتم !*
> *جمله ای حکیمانه از جناب عزراییل خطاب به بیمار : “I See You”*
> *.*
> *.*
> *.*
> *فقط کافیه در ماشینت باز باشه، عالم و آدم میان بغل دستت که بگن در ماشین
> بازه …*
> *حالا اگه بی بنزین تو خیابون بمونی، هیشکی آدم حسابت نمیکنه!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *“معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود!!! الان “منفعت” جاشو گرفته*
> *.*
> *.*
> *.*
> *از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی*
> *از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری*
> *از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادیئی…*
> *.*
> *.*
> *.*
> *یک ساعته اومدم کلوب و در اتاقمم بستم ک دارم درس میخونم*
> *الان بابام اومده میگه دخترم داری چی کار میکنی؟*
> *گفتم دارم درس میخونم. میگه بیا کتابتم ببر که بهتر متوجه شی !*
> *.*
> *.*
> *.*
> *هیچی ترسناک تر از این نیس بیای خونه ببینی یکی اتاقتو تمیز کرده*
> *حالا ۲ ساعت باید بشینم فکر کنم ببینم چی قایم کرده بودم و آیا کشف شده یا نه
> !*
> *.*
> *.*
> *.*
> *رو دسته صندلی نوشته بود وقتی زلزله اومد پشت صندلیو نگا کن*
> *پشتشو نگا کردیم. نوشته بود الان نه خره! وقتی زلزله اومد !*
> *.*
> *.*
> *.*
> *اومدم یه آدم خیلی خوشتیپ رو بغل کنم*
> *خوردم به آینه!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *هر وقت دره این یخچال لامصـب رو باز میکنیم خالیه ها،*
> *حالا اگه بخوایم یه قابلمه کوچیک*
> *تو یخچال جا بدیم*
> *باس یه ساعت پازل حل کنیم با محتویات، تا بتونیم جاش بدیم ..!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *بالاخره فهمیدم چرا اینقد تو عروسیا بهت اصرار میکنن بری برقصی!*
> *چون خودشون جا ندارن بشینن، بر که میگردی هم جا نداری هم میوه*
> *تازه شیرینیاتم خوردن !*
> *.*
> *.*
> *.*
> *ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺗﻮ ﺍﻧﻮﺑﻮﺱ ﺗﺎ ﻧﺸﺴﺖ ﯾﻪ ﭼﮏ ﺯﺩ*
> *ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﺶ!!!*
> *ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﭼﺘﻪ ﭼﺮﺍ میزﻧﯽ؟؟؟*
> *ﻏﻀﻨﻔﺮ: ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯿﻪ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻬﻮ ﺯﺭ ﺯﺭ*
> *ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﮑﻨﯽ =))*
> *.*
> *.*
> *.*
> *دختر ﻧﻮﺷﺘﻪ:*
> *” ﺑﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﯼ،ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ “!*
> *ﯾﻪ پسره ﺯﯾﺮﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺟﺮﺍﺡ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﺖ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺖ؟ !!*
> *.*
> *.*
> *.*
> *آهای اونایی که خیلی خودتونو میگیرید*
> *چاه توالت ما هم خیلی وقتا میگیره*
> *گفتم که در جریان باشید *
> *.*
> *.*
> *.*
> *آیا میدانید کوتاهترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان که ۳۸
> دقیقه طول کشید؟؟؟!!!*
> *فک کنم رفتن لب مرز به هم فحش دادن برگشتن*
> *.*
> *.*
> *.*
> *بیست سوالی ….؟*
> *_ تو جیب جا میشه ؟*
> *بله*
> *_از جیب راحت در میاد ؟*
> *بله*
> *_glx ؟*
> *افرین درسته !*
> *.*
> *.*
> *.*
> *پیرزن دید عزراییل داره میاد، از ترس رفت تو مهدکودک نشست پیش بچه ها*
> *و شروع کرد به پفک خوردن!*
> *عزراییل نشست پیشش گفت چکار میکنی؟*
> *پیرزن با صدای بچگانه گفت: قاقا میخورم!*
> *عزراییل گفت پس بخور که میخوایم بریم ددر!!؟*
> *.*
> *.*
> *.*
> *اون نونواهایی که نونو میچسبونن به تنور همه رپرن. شما حرکاتو دقت کن !*
> *.*
> *.*
> *.*
> *اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندن کتابای علمی*
> *چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده*
> *هر شب جمعه واسش فاتحه میخونید !!!*
>